باران و رحمت و عیش بازی

آه ! خداوندگارم ، باز هم دستانم مُهر سرخش را لمس کرد . باز هم دعوتم کردی ؟!
چقدر هیجان !
چشمه ات نمیخشکد ؟! تا به کجا این چشمه ساقیه این عطشان باشد ؟
برای بیستمین بار با همه ی وجود عطشان این نوشکده را دارم ؛ چقدر عسلی ست این خرم نگاهت . باز هم مرا خواندی تا برای تو باشم و نه خلق تو .
آه خدایا ! چقدر این باده ی خودخواهی را شیدایم !
باز هم همان شیدایی ؛  جبارتر از پیش . عاشقانه هایم را به لبخند نسیم او(شیدایی) دادم تا با رنگ وصال خون به پایت بریزد .
خون ؟!
چقدر زیباست این سرخ رنگ حیات ! حیاتی پر واژه از سایه سار پر خرامان بید .
یادت است ؟ همان بیدی که در انتظار نگاهت سر به زانو کشید و مجنون شد ؛ برای تو . برای عشق تو . برای خود تو .
خدایا ! عیدی من به تو ، همان عصاره ی اشکم  باشد که هم خون بود و هم عشق ؛ هم ناز بود و هم عیش ؛ هم یاس بود و هم یاد ..
خاطرت هست ؟ با من گفتی از آنسوی پرده ی درندگان . گفتم : خاطرت تخت ، همان میمانم که هستم ؛ تو گفتی و من با ترانه های باران باز غرق شدم در گوهرهای فراوان !
زود گذشت ، زود برگشتم ، زود سجده کردم ، سجده بر هرآنچه که تو خواستی ، برای همان عشقمان ؛ تو بودی اما لبخندت هرگز برنگشت ..
به من گفتی بخند تا بخندم ، اما دلی برای آرامش نبود ، آرامشی برای دلربایی . از کف برفت همانکه از دیده برفت ؟!!! از دیده برفت و دل هم برفت ..
همان دلی که چسبیده بود به طاق ابرها و فقط طالب عشق بود و عشق و بنده نوازی .
اما باز هم صدایم کردی ؛ صدایت از همان گوهران سیمینه روی ، گوشهایم را تکاند و دلم را بارانی .
باران ؛ رحمت ؛ عیش و نوش و مستی و سیرآبی شیدایی ...


بارالهی ! این جسم کوچک و دل دریایی را به خودت سپرده ام ، توانایم کن تا با دستهای پُـر ، سفره را جمع کنم .
زیبایی را و عشق را و عبدالهی را برای آنان که خواهانند ، خواهانم .
امیدمان به نگاه پر معنای توست ، به در خانه ای دیگر واگذارمان مکن

التماس دعای شدید
یا مولا علی





برچسب ها :
ماه مبارک رمضان ,  حلول ماه بندگی ,  بندگی ,  بنده نوازی ,  باده ی عشق , 

موضوع :
میقاتی ها ,