نگاه پُر زِ مهرت
نــــــــــــــــــــاز
 دارد ؟


از حنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــابازی عشـــــــــق تا ســـــــــــرداب گـــــــواه

عباسم ! میشنوی نفس های مرا !
نیمه نیمه !
چاک چاک !
عطشان ! این گذرواژه ی نینوایی !
بغض شرم دارد از شکستن ؛ پلک شرم دارد از نبستن ؛ دیده ها و شنیده ها جمعند و جمع !
وما در بینشان هستیم و یا نه ؟!
خدای حبیب زهرا-س ! محبوب در این هرم داغ عطش ، رد خون حبیبه اش را پی گرفته . نمی خواهد منتهایش را ببیند ، نگاهش به این شنزارِ شاهد ، گره خورده  و چکاچک بوی خون را پی گرفته .
خدایا ! عرق سرد و لرزش زانو ، فریاد می زنند اما نمی گذارد صدایشان بلند شود ، باز پلک می بندد و زیر لب سبحان الله می خواند ؛ و باز ادامه می دهد ؛ نگاهش به آسمان افتاد. خونباره ی آسمان ! باز هم نگاه را می بندد تا هنگامه مقصود ، چشم منزل سراسر مِهر باشد برای مِهرنثاری ، نه منزلگهِ  درد و آه و بغض و خون !
رد  سرخ بر دل ماسه ها تمام می شود ؛ دل را قرص می کند و مشت را گره می زند و چشم ها را می گشاید .
خدایا ! این کالبد پر ز نقش حنا ،  حسین-ع   من است ؟!

خدایا ! به دل صبور زینب ، صبرمان ده ؛ تا در سایه ی صبر ، عزم جزم کنیم برای پیوستن به سپاه خوبان در آن هنگامه ی فزع اکبر ؛
همان جایی که منادی فریاد می زند :
أین طالب بدم مقتول بکربلاء
یا لثارات الحسین
یا لثارات الحسین
یا لثارات الحسین

مولای من ! ماه من ! زندگانیم ! ای همه ی بود و نبودم !
مرا هم دردت بدان ، حنای عشقت را به کف دستان کوچک من نیز قرار ده ؛ یاریم ساز تا سرانگشتی عباس باشم برای سیرابی زِ سنبله ی مِهرت .
خواهان رخصت هستم و پذیرش امان از برای لاله شدن در نینوای کوچ ات !
رخصت ؟





برچسب ها :
عاشورای حسینی ,  تاسوعا-عاشورا ,  علمدار ,  زینب ,  شهادت ,  محرم , 

موضوع :
میقاتی ها ,